تبليغاتX
کودک نابینا

سلام به همه دوستانم .همه کسانی که به نوعی درگیرن

من که خوبم و مثل همیشه در به در مربی خوب برا اموزش بهتر فرزندم.

الان همه در گیر انتخاباتن همه کاندیداها چقدر ایتوار وعده میدن من که باور به هیچکدومشون ندارم اما از اینها کمی از عقاید اقای کروبی خوشم میاد

 که هرچند ر کی باید تو فکر خودش بامنتظر دولت نشستن .. ................................

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:41  توسط مادر کودک  | 
سینا دیگه باهام زندگی میکنه.

باهاش کار میکنم و شاکرم که اقایان اونو اخراج کردند.

خودم هم دارم اماده میشم برای ازمون کارشناسی ارشد.

برا خاطر سینا باید درس بخونم سینا تنها بهونه زندگیمه باید تلاش کرد برام دعا کنید.

منم برا شیرازیها ارزوی کمی تواضع وصداقت دارم و امیدوارم سینا بابت معلولیتی که داره خودخواه نشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 8:49  توسط مادر کودک  | 
امروز میخوام از دردام بگم ۲ روزه که زندگی ندارم میخوام از زور گویی تو مملکت عزیزمون بگم.

من دیروز از یک مطلبی در موسسه سینا خواستم برام شفاف سازی کنن.

خیلی درست جواب گفتن.

میدونید چی شد گفتن یک ساعت دیگه بهت تلفن میزنیم.تلفنم زنگ خورد خیلی راحت گفتن دیگه سینا رو نیار چون تو باید فقط بگی موسسه بهترین است

یک کودک نابینا در یک شهر محروم باید از اموزش دور شود تبدیل به یک انسان افسرده باطل بشه

چون مادرش سوال کرده

حالا در مانده شدم چی بگم ؟به کی شکایت کنم؟تکلیف سینا چی میشه.خوبکه نگاه میکنم

در کشوری که به سالماش بها نمیدن معلول ها باید بمیرن.از پرتو دولت عزیزمون فقط نفس میکشیم

ممنون از این همه لطف.

واقعا گیر کردم باید چیکار کنم اگه سینا بخواد اموزش نبینه یه راه برام میمونه اونم کشتن خودم و سینا هم زمان دیگه این همه بی عدالتی رو نمی تونم تحمل کنم .مدیر سینا بهش ایمان داشتم که با

خداست دیگه به همه شک دارم.

احساس ناامیدی میکنم کاش هنوز عاطفه نمرده بود.کاش مهربانی وانسانیت اینقدر کم رنگ نشده

بود.دیگه دنیا مال نامردا شده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 17:56  توسط مادر کودک  | 

سلام به دوستان خوبم دوست دوران خوب تحصیلم که تازه با وبلاگ من اشنا شده.

امروز میخوام مروری کنم به هجرت پسر کوچکم .هجرتی که مسبب ان دوری فقط مدیر کل بهزیستی استان م میباشد

اقای مدیر کل ایا تل بحال به نامه ها و شکواییه ها نظری می اندازید؟

من برای اینکه بتونم سینای کوچکم در کنارم باشد به هر یری زدم.به .................. نامه دادم و از انها راهکار خواستم اما راهکار انها مبلغ ۳۰۰۰۰ هزاز تومان بود اونا فکر کردن من گدا هستم نمیدونن برای من و امثال من این پولها دردی دوا نمیکند ما امکاناتی میخواهیم که حق ماست .مدیر کل بهزیستی ایا نوشتن یک نامه که ما در این استان امکانات نداریم براتون مشکله.چرا شفاهی میتونید بگید اما کتبی براتون سخته؟

چرا ما بخاطر شما باید هزینه زیادی متحمل بشیم.چرا کودک من باید در کنار ما زندگی نکند؟مدر کل ایا اصلا میدونید روز جهانی عصای سفید نزدیکه برای این عزیزان چه هدیه ای دارید/

امیدوارم این عزیزان و خانواه هاشون را در یابید

پسر کوچکم الان تلفن کردم تب داره باید هر جور شده شب بریم دنبالش مخاطرات راه را به جون میخریم

میدونم خدا با ماست و مواظبمون هست در این استان باید خود ساخته بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 20:39  توسط مادر کودک  | 

۲ روزه دیگه مونده که برم دنبال پسر گلم

دارم سینا رو کار درمانی میبرم .خودم هم بیشتر براش مایه گذاشتم.خوب بوده بهتر شده یه کم هزینه کار درمانش بالاست اما هر جور شده اونو شیراز میبرم .باز خداوند رو شکر میکنم که اندک انرژی

بهم داده که بتونم برا پسر گلم مایه بذارم.

سینا تنها بهانه زندگیم است و به همین اسونی تسلیم مشکلاتش نمیشم.

امروز سر کار با همه دعوام شد از اینکه کسی بخواد کارش رو سر سری انجام بده حرصم میگیره.

این مدت مسایل زیادی دیدم که فکر میکنم برام خوب بود باید تنبیه میشدم که شدم.۱۰ روزی برا خاطر سینا تهران رفتم اونجا از کسانی که انتظارش رو نداشتم چیز های زیادی دیدم.شاید اگه اونا در مورد سینااینطور نامهربانانه قضاوت نمی کردن من اینجوری برا بالا بردن سینا همت نمیکردم .اول چند روز با خودم قهر کردم اما بعد خوب فکر کردم سینا انتخاب شده

خداوند است و من مسیول که اونو به مراتب برسانم .خدایا شکرت برا همه چیز .

دیگه مستقل شدم به محبت دلسوزانه هیچ کس احتیاجی ندارم .می خوام دوستان خوب داشته باشم کسی که منو با پسرم بخواد.

دارم تصمیم های بزرگی میگیرم حالا احساس میکنم بزرگ شدم.خدایا کمکم کن .به همه از جمله یوسف گمگشته که در عین بیماری هیچ کس رو نداره دارم برا معاللجش سعی میکنم از همه کمک

بگیرم .خدایا بنده خوبی باشم بی الایش و مهربان و سپاسگذار.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:46  توسط مادر کودک  | 

وضعیت سینا طوری شده که باید یه تصمیمات جدی بگیرم اخه کار درمان گفته پای

چپ او چند سانت کوتاه شده و ۶ ماه نیاز به فیزیوتراپی داره تو موسسه ۲ روز باهاش کار

میکنن اما برا دقت بیشتر و پی گیری درست دنبال یه سوییت مناسب میگردم که بعضی روز های هفته رو خودم اونو بیرون برا کار درمانی ببرم از دوستم خانم رفیعی ممنونم که

به سینا و من محبت دارند.

اگه بتونم سوییتی رو اجاره کنم میتونم بیشتر دنبال کارهای درمانش باشم.به همه سفارش کردم .از وضع خودم بگم که معتاد شدم و بدون قرص خوابم نمیره اگه شیراز مستقر شدم خودم نیز باید نزد روانکاو خوبی برم .برام دعا کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:53  توسط مادر کودک  | 

دلم خیلی هواتو کرده کوچولوی خوبم تو این دنیا منو تو تنهاییم

تو به من تکیه کردهای کسی که خودش احتیاج به تکیه گاه داره .کوچولوی عزیزم تورا دوست دارم اما نمیدونم چرا باید همیشه که زنگ میزنم بگن تنهایی و دلت گرفته.

عزیزم از دست من کاری بر نمیاد.تو این شهر همه با هم قهرند همه از هم گریزانند .

شاید دلت بخواد کسی بهت سر بزنه دلت تنگه همه بشه اما کودکم اینجا هوا بسیار سرد

است اینجا عمو و دیگران معنی نداره.

کوچولویم من هم اینجا خیلی تنهام کمک کن زود بزرگ بشی مرد بشی و باعث

افتخارم.کودکم سربلندم کن سعیت را بکن تو میتوانی اگر کمی تلاش کنی.

امروز اولین روزیست که کار درمان داره باهات کار میکنه.تلفن کردم سراغت را گرفتم.

اما عزیزم تو خودت نمیتونی باهام حرف بزنی .پسر کوچکم ارزو دارم حرف زدنت رو ببینم اما کی؟

خدایا کمکش کن کمکم کن تحملم زیاد شود کمکم کن ناشکر نباشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:45  توسط مادر کودک  | 
دیروز دنبال مسیله بهزیستی سینا به شیراز رفتم کمیسیون پزشکی گرفتند و خیالشون راحت شد سینا نابیناست و مال دو لت احیانا بر باد نمیره

البته کارهای اداریش بماند شب را مجبور شدیم شیراز بمونیم .هتل رفتیم و دوباره ساعت

۸ بهزیستی بودیم  تا عصر که حرکت کردیم به طرف منزل خیلی خسته شدیم هوا هم خیلی گرم بود.

از وضعیت پیشرفت سینا در موسسه اصلا راضی نیستم.

 سینا خیلی بهانه گیر و لجوج شده راهی ندارم  سعی میکنم باهاش رفتار منطقی داشته باشم اما واقعا تحمل گریه هاشو ندارم خواستم همینجا بمونه اما یه کار در مان بود که اونم رفت بچه کمبود محبت داره دارم فکر میکنم مربی هاش زحمت میکشن اما تنوع براشون بوجود نمی یارن .

خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:29  توسط مادر کودک  | 
تو مملکت ما چه خبره ؟ایا عدالتی که از ان دم میزنند وجود دارد؟

نمیدانم چه خبر است؟فقط باید بگم که یک عده دارن زندگی میکنن.مطلبم رو نمی خوام سیاسی کنم .اما دلم اخیلی پره.تا کجا و تا چه زمانی باید صبر کنم .

تا کی منتظر باشم که مدیران مملکت فکری به حال معلولین کنند.

ایا وقتش نرسیده که برا خودمون هم هزینه بشه؟

خدایا بازم دلم گرفته چیکار کنم .دلم برا پسرکم تنگ شده .خدایا از تنهایی و بی هم زبانی

خستم .کاش یه دوست داشتم الان پیشم بود. چی میگم.

دلم برا سینا تنگ شده نمیدونم چیکار میکنه .

خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:31  توسط مادر کودک  | 

الان با سینا حرف زدم میگفت اب میخواد سرکم تشنه بود .میگن دست ما کوتاهو خرما

بر نخیل .چه میتونم بکنم جز صبر و تحمل و امید به روزی که دیگه لازم نباشه کودکم

جدا از من زندگی کنه .نمیدونم اما فکر کنم فقط کسی می تونه ذرک کنه که این مشکلات

را لمس کرده باشه .کار درمان هم که خبری ازش نیست کار درمان رو حسهاشون کار میکنه و تقویت انگشتان و برای نوع سینا چون تو راه رفتن گام هاشو گشاد ور میداره

او با ایجاد تخته تعادل و امکاناتی مشابه با اونا کار میکنه.

اما فعلا که ما نتونستیم اونو و کارهاشو ببینیم .اخه یش خودم میگم کاش کاراشو و اموزش اونو عقب نمینداختن تا این دوری ما هم سر بیاد.

اخه اگه به یه حدی برسه که خودم بتونم باهاش کار کنم ادامه اموزشش رو همینجا میدم

نمیدونید امشب جاش چقدر کنارم خالیست .سینا جونم خوب بخوابی .عزیزم شبت بخیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:1  توسط مادر کودک  |